بهمن زاهدی Bahman Zahedi  
  آغاز   تحقیقی   بهمن زاهدی   داریوش همایون و من 

مجمع
  گوناگون

  تحقیقی

  انتخابات

  ترجمه

  سبز

  کتاب دوران پهلوی


نویسندگان
  بهمن زاهدی

  م.ر. هزار


گوناگون
  تماس با ما

  درباره ما


تبلیغات


























Bahman Zahedi


داریوش همایون و من


او همیشه در اندیشه نزدیک کردن سیاهی‌ها و سفیدی‌هاست. واژه "دگراندیش" را او به گفتمان سیاسی وارد کرد تا خشونت در مرزهای اندیشه‌ها را از بین ببرد. برای پر کردن خلع بی‌کران ما بین دوست و دشمن باز هم اوست که واژه مخالف سیاسی را برای پیوست دادن همه روشنفکران ایران بکار می‌برد.

اولین برخورد من با داریوش همایون در سال 1994 میلادی برابر با 1373 بود. در آن زمان 10 سالی بود که از ایران دور افتاده بودم و تازه توانسته بودم زخمهای روحی و جسمی جنگ هشت ساله و انقلاب‌اسلامی را درمان کنم. انقلاب اسلامی با وحشی‌گرائی‌ خود تمامی روزنه‌های امید را، اعدام انقلابی کرده بود. چپگرایان ایران هم بعد از از هم پاچیده شدن اتحاد جماهیر شوروی، سر خورده از انقلاب‌اسلامی تازه به اروپای غربی رسیده بودند. در همان زمان، سیاهی، ظُلمت و کُشتار اسلامگرایان به اروپای غربی مخصوصا به آلمان و فرانسه هم رسیده بود. پایان ایرانییت بود نقطه صفر تاریج ایران را می‌توانستم لمس کنم.

همگان داریوش همایون را مقصر اصلی به وقوع رسیدن انقلاب‌اسلامی در ایران می‌پنداشتند و من تحت تاثیر تحریف ممتد انقلابیون ایران از تاریخ معاصر ایران به او با نفرت و کینه نگاه می‌کردم.

ولی در اولین برخورد شخصی با ایشان که در شهر فرانکفورت آلمان داشتم. داریوش همایون "ایران" را تعریفی دوباره کرد که هرگز از کسی تا آن زمان نشنیده بودم و انگار تعریفی از ایران بود که دنبالش می‌گشتم، کنجکاوانه نوشته‌های او را بارها خواندم و هر بار که دوباره خواندم به او و نظرگاهایش نزدیکتر می‌شدم. در گفتگوهای دو نفره، که معمولا بیش از یک دقیقه‌ هم طول نمی‌کشد او می‌تواند با اخلاق انساندوستانه خود هر شخصی را به آینده ایران خوش‌بین کند.

آینده‌ای که او در پیش روی ما می‌گذارد برای یک فرد و گروه، سازمان سیاسی، حزب و دسته‌ای سیاسی نیست، بلکه آینده‌ای درخشان برای تمامی افراد جامعه است. از کارگر زحمتکش گرفته تا ثروتمندترن فرد جامعه می‌توانند و حق دارند در جامعه مدنی که او به تعریف می‌کشد بعنوان شهروند ایرانی حضور داشته باشند به همین دلیل او را شخصی فراحزبی می‌نامند و حزب مشروطه ایران را برای او کوچک می‌انگارند.

داریوش همایون با آیندگان زندگی می‌کند، منظورم روزنامه آیندگان سالیان قبل از انقلاب‌اسلامی که او سردبیرش بوده نیست بلکه آیندگانی که فردای ایران را خواهند ساخت و شاید هنوز به دنیا نیامده باشند. نگاه او همیشه با تجربه از گذشته و عمل کرد امروزی‌‌اش، به آینده است. آینده‌ای که بسیار هم دور نیست.

رمز موفقیت داریوش همایون ما بین ایرانیان به نظر من در سه نکته کوتاه خلاصه می‌شود

یک - در آگاهی رسانی و تحمل در آگاهی گرفتن
دو - درس اخلاقی که گرفته و می‌دهد و با آن زندگی می‌کند.
سه - ایران دوستی منحصر بفرد ایشان.

اگر نکته‌ای را ‌هم جا انداخته‌ام دلیل بر این نیست که او ندارد بلکه من شاید هنوز به آن نرسیده‌‌‌ام.

او رهبر جُنبش سبز را یک گفتمان سیاسی می‌داند که در شخصی به نام رهبر ، پادشاه و یا رئیس جمهور نمی‌گنجد. گفتمان سیاسی قالب بر کشور را گفتمان لیبرال‌دموکراسی بر می‌شمارد. گفتمانی که مردم در داخل کشور به آن رسیده‌اند ولی رهبران سیاسی احزاب و سازمانهای مختلف مانند کبک‌های که سر در برف کرده‌اند قادر به دیدنش نیستند!
او همیشه در اندیشه نزدیک کردن سیاهی‌ها و سفیدی‌هاست. واژه "دگراندیش" را او به گفتمان سیاسی وارد کرد تا خشونت در مرزهای اندیشه‌ها را از بین ببرد. برای پر کردن خلع بی‌کران ما بین دوست و دشمن باز هم اوست که واژه مخالف سیاسی را برای پیوست دادن همه روشنفکران ایران بکار می‌برد.

از داریوش همایون می‌توان یاد گرفت چگونه اندیشید، چگونه خرد‌انسانی را با واقعیت زمانه به عقلانیت رسانید. او نردبان فلسفه را همانند اکثریت روشنفکران غرب بالا رفته و در دشت ( بهشت ) انسانیت سیاحت می‌کند.

خوشحالم که با او آشنا شده‌ام. با اینکه خود را از تنبل‌ترین شاگردانش می‌دانم و او را استادی پر توان ولی ستایشش نمی‌کنم ( این را هم از او آموختم )، بلکه افتخار می‌کنم که از او و در کنار او به عنوان یک ایرانی واقعی و آزادمنش، ایرانیت را آموخته‌ام.



دوشنبه 25 آبان 1388




Donbaleh دنباله Balatarin بالاترین Facebook Facebook نظرشما چیست؟


استاجلو از آلمان

خداوند ايشون رو بيامرزه. ايشون در زمان شاه وزير بود و بهترين و زيباترين دوران عمر خودش رو در زمان پهلوى گذرى كرد. قاعدتا براى چنين شخصى [يا اشخاصى] تنها آلترناتيو مناسب سياسى براى ايران مانند همه بازماندگان سلطنت; نظام شاهنشاهى بود و "بس" . ولى ايشون از عملكرد جنبش سبز و روند اصلاحات در ايران حمايت ميكرد. اگرچه خودش همه چيزش رو از همين مذهيون باخته بود. اين نشون ميده هرچه كه بود، فرد احساساتى نبود و كينه ها و عقده هاى شخصيش رو مقدم بر ايدئولوژى نميدونست. به هر صورت تاريخ در مورد همه اين افراد قضاوت خواهد كرد... روحش شاد

شنبه 9 بهمن 1389



kooshan

بسیار متاسف و متاثرم که چنین شخصی را از دست داده ایم.گاه بودن بزرگان چنان می اندیشیم که همیشه هستند ولی افسوس...
تسلیت به تک تک ایرانیان،دوستداران ایشان و حزب مشروطه و شخص اقای بهمن زاهدی

شنبه 9 بهمن 1389



فریدون اسدآبادی

همه رفتار وکردار و سخن گفتن آقای همایون درس بوده وهست برای من. هر وقت به سخنان ایشان گوش میدهم یا نوشته ای از ایشان میخوانم به مبارزه وزندگی امیدوار میشوم.

سه شنبه 26 آبان 1388



دیوانی فرد

می گویند"سخن کز دل بر آید،لاجرم بر دل نشیند"
کوتاه سخن هم از دل گفته ایدو هم از خرد و عقل،پس بر دل من دو بار نشست.براستی که از همه روشنفکران هم روزگار ما سال ها جلوتر است و در ایران دوستی بدون تعصب اش،شکی نمیتوان نمود.
روح متجلی سلسله روشنفکران از میرزا آقاخان کرمانی تا سید حسن تقی زاده
است که با کوله باری از دانش و تجربه خویش آموخته اش به آشفته بازار ایران می نگرد.

دوشنبه 25 آبان 1388




نشر و تکثیر تمامی و یا قسمتی از مطالب نوشته شده در این سایت با ذکر نام ماخذ bahman.zahedi.com آزاد است.