بهمن زاهدی Bahman Zahedi  
  آغاز   تحقیقی   بهمن زاهدی   جمهوری‌های فریب‌بنده دموکراتیک 

مجمع
  گوناگون

  تحقیقی

  انتخابات

  ترجمه

  سبز


نویسندگان
  بهمن زاهدی


گوناگون
  تماس با ما

  درباره ما


تبلیغات








Bahman Zahedi


جمهوری‌های فریب‌بنده دموکراتیک


ایران به هیچ پیشوند و پسوندی نیاز ندارد. ایران، ایران است و ایران خواهد ماند. آنچه مردم ایران به آن نیازمندند قانون‌اساسی نوینی است که حقوق شهروندی مردم را تضمین کند و سیاست را از خشونت برهاند. اضافه نمودن هر صفت و قیدی حتی با عالی‌ترین مفاهیم سیاسی و اخلاقی به نام کشوری با هزاران سال تاریخ و همین نام‌، احتمال به انحراف کشیدن شدن آن را فراهم می‌نماید چنانکه در جمهوری‌اسلامی دیده و تجربه کرده‌ایم، نه اسلامی است و نه جمهوری و نه ایرانی.

با این مقدمه می‌خواستم به موضوعی بپردازم که چندیست در محافل چپ بویژه چپ منجمد بر سر زبان‌ها و قلم‌ها جاریست.
مدت زمانی است که بحث سیستم‌ها و روش‌های متفاوت جمهوری خصوصاً "جمهوری دموکراتیک" برای ایران در گوشه و کنار شنیده می‌شود. کسانی که بدون توضیح و تعریف در باره اینگونه سیستم‌ها (در نوشتارهای کوتاه خود) آن‌ها را مطرح می کنند، انگیزه‌ای بغییر از منحرف کردن افکار عمومی ندارند.

به منظور آگاهی در زیر به نمونه‌هایی از کشور‌های دارای رژیم "جمهوری دموکراتیک" اشاره می‌گردد:(1)

جمهوری دموکراتیک خلقی الجزایر در شمال افریقا،
جمهوری دموکراتیک اتیوپی در شرق افریقا،
جمهوری خلقی بنگلادش در آسیای مرکزی،
جمهوری خلقی چین،
جمهوری دموکراتیک کُنگو در افریقای مرکزی،
جمهوری خلقی دموکراتیک کره شمالی،
جمهوری خلقی دموکراتیک لاوس در آسیای جنوب شرقی،
جمهوری سوسیالیتی خلقی لیبی در شمال افریقا،
جمهوری دموکراتیک نپال در آسیای مرکزی،
جمهوری دموکراتیک اُستیمور در جنوب شرقی آسیا،
جمهوری دموکراتیک سیاوتومه در غرب افریقا،
جمهوری دموکراتیک و خلقی سریلاکا در جنوب آسیا
جمهوری خلقی کوبا
و جمهوری دموکراتیک صحرا در شمال غربی افریقا
همچنین جمهوری دموکراتیک آلمان شرقی که از اولین جمهوری‌های دموکراتیک بود که در سال 1991 از بین رفت. تمامی این کشورها با سیستم تک حزبی کمونیستی اداره می‌شوند و رئیس جمهورهایشان بصورت مادام العمر مانند لیبی و چین و یا مورثی از پدر به پسر مانند کُره شمالی و یا حتی از برادر به برادر رسیده مانند کوبا، حکومت می‌کنند.

تاریخچه کوتاه این سیستم‌های حکومتی، تقریباً بعد از جنگ جهان دوم شروع می‌شود. اتحاد جماهیر شوروی برای صدور انقلاب کارگری خود احزاب کمونیست و سازمان‌های چریکی کشورهای در حال توسعه را برای به ثمر رساندن انقلاب‌های کمونیستی محلی پرورش، پشتیبانی و حمایت می‌کرد. اینگونه جمهوری‌های دموکراتیک را فرزندان جنگ سرد شرق و غرب نام نهاده بودند. تا قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1992 این کشورها وابستگی سیاسی و اقتصادی به شوروی سابق داشتند و کشورهای بلوک شرق هم نامیده می‌شدند. بعد از فروپاشی کمونیزم شوروی حتا کشورهای باقی مانند از آن اتحادیه واژه "دموکراتیک" را از جمهوری‌های خود برداشتند و بسوی لیبرال‌دموکراسی اروپا رفتند و می‌روند احزاب جدیدی در کنار احزاب کمونیست که نام خود را به سوسیال‌دمکرات تغییر دادند، در آن کشورها بوجود آمدند. جالب توجه در اینگونه جمهوری‌های دموکراتیک در این است که تمامی آنان مخالفان خود را "دشمنان صلح جهانی" می‌نامند و خود را صلح جویان جهانی نامگذاری کرده‌‌اند. استبداد و شکنجه‌های استالینی را برای از بین بردن و مقابله با دشمن مجازی خود (امپریالیسم جهانی به سر‌کردگی امریکا) را بدین صورت برای خود توجیح می‌کنند.

جمهوری اسلامی هم در اویل انقلاب با کمک احزاب و سازمانهای وابسته به اتحاد جماهیر شوروی و کمک سازمانی و تبلیقاتی آنان توانست قدرت را بدست آورد. بعد از آنکه قدرت در دست مذهبیون به ثبات رسید، مذهبیون احزاب و سازمانهای تروریستی وابسته به شوروی را یکی پس از دیگری بدست هم کیشان خودشان سرکوب و از دایره قدرت بیرون کردند. این احزاب و سازمانهای بهمین جهت می‌گویند: "مذهبیون انقلاب را از ما دزدیدند!" داستان دزدان و باغبان(2) را خمینی بهمین سادگی برای سرکوب چپگرایان به مورد اجرا گذاشت. بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی این احزاب و سازمانهای وابسته مجبور شدند به اروپای غربی و امریکا مهاجرت کنند، چون حکومتهای کشورهای سابق بلوک شرق نمی‌توانستند و دیگر نمی‌خواستند مجارج آنان را تامین کنند.

شوق این وابستگان به بیگانگان شعار "جمهوری دموکراتیک" شده است. بدون آگاهی دادن به مردم و یا تعریف نظری از این واژه می‌خواهند از آب گل‌آلوده ماهی بگیرند.


حال می‌توان نقاط اشتراک در اهداف و عمل‌کردهای سازمان‌های زیر را در سال 1357 دریافت!




منابع:

1- ویکی‌پدیا
http://de.wikipedia.org/wiki/Liste_der_Staaten_der_Erde

2- باغبانی وارد باغش می‌شود و می‌بیند چهار دزد در باغش در حال دزدی هستند و به تنهای نمی‌تواند حریف آنان شود. به قویترین دزد از احاظ جسمی می‌گوید: "پهلوان شما چرا؟ شما پهلوان هستید و من به شما همیشه اجازه داده‌ام که از میوه‌های باغ من بخورید" و به شخص دیگری می‌گوید:" من شما را می‌شناسم و به شما هم اجازه می‌دهم از میوجات باغ من بخورید!" باغبان با کمک آن دو نفر، دو دزد باقیمانده را با طناب می‌بندند. بعد از آن رو به شخص سوم می‌کند و می‌گوید: "من شما را خوب نمی‌شناسم" و شخص سوم را با کمک پهلوان با طناب می‌بند. در پایان به پهلوان می‌گوید: " پهلونی که دزد باشد پهلوان نیست" و به تنهای او را با طناب می‌بندد.


سه شنبه 17 آذر 1388




Donbaleh دنباله Balatarin بالاترین Facebook Facebook نظرشما چیست؟


habib tabrizian

دوست گرامی جناب زاهدی! آنها که جمهوری میخواهند بیشترشان امروزه آن مدلهای کمونیستی را ترک کرده و از نوعی جمهوری با رویکرد لیبرال دموکراتیک دفاع و طرفداری میکنند روی این اصل ( باید ببخشی) شما تیر هوائی شلیک میکنی.
بهترین استدلال و واقعبینانه ترین، این است که این خود نوعی روحیه استبداد گرایانه است که بجای مردم تصمیم بگیریم و ما حق نداریم پیش از اینکه مردم ، به آن آزادی که بتوانند آزادانه اراده ی خود را برای گزینش نظام آتی برسند برای آنان و قیم مآبانه تصمیم بگیریم.
ممکن است گفته شود که با انقلاب بهمن، مردم به رژیم پادشاهی نه گفتند و این خود یعنی جمهوری! پاسخ اینست که اولاً این بدان معناست که مردم در یک شرایط دموکراتیک و آزاد و آگاه به رژیم قبل نه گفتند. و نتیجه این است که اگر کسی آن اتمسفر و شرایط دوران انقلاب را فضائی آزاد و مناسبِ نظام گزینی بداند خود روشن کرده است که تا چه حد دموکرات است و آزاد اندیش. ودوماً به فرض پذیرش اینکه حتماً مردم جمهوری میخواهند ، هیچ اجماعی بین جمهوری خواهان برای نوع جمهوری نیست و هیچ ارگن رهبری کننده نیرومندی نیست تا تعریف دقیق و مبسوط خود را از آن جمهوری بدهد...

شنبه 21 آذر 1388



Divanifard

طنزیست مشهور«مردی رابه یکی از تیمارستان های انگلستان می برند.دکتر از وی می پرسد،فکر میکنید برای چه شمارا به اینجاآورده اند،می گویدمن یک کمونیست هستم و از آرای مارکس دفاع میکنم.دکتر با خوشحالی پاسخ می دهد نگران نباشید شما بیماری مهمی ندارید آن آقایی که در آن گوشه ایستاده و با خود حرف میزند وقتی به اینجا آمد ادعا می کرد که من خود کارل مارکس هستم اما خوشبختانه بعد از چند سال حالش خوب شد.بیماری شما به خطرناکی بیماری او نیست و حتما معالجه می شوید!».حال پس از اینهمه فاجعه که مومنین به این تفکر یا دین برسر جامعه بشری آوردند،هنوز هم کسانی سر در پی آن دارند و مانند اسلام ناب محمدی،کمونیزم ناب را نمایندگی می کنند،ما امیدواریم این اشخاص هم هرچه زودتر معالجه شوند.
دیوانی فرد

پنچ شنبه 19 آذر 1388




نشر و تکثیر تمامی و یا قسمتی از مطالب نوشته شده در این سایت با ذکر نام ماخذ bahman.zahedi.com آزاد است.