ناسیونالیسم
ملیگرایی، ملتباوری، یا ناسیونالیسم نوعی آگاهی جمعی است، یعنی آگاهی به تعلق به ملت که آنرا «آگاهی ملی» میخوانند. آگاهی ملی، اغلب پدید آورنده حس وفاداری، شور، و دلبستگی افراد به عناصر تشکیل دهنده ملت (نژاد، زبان، سنتها و عادتها، ارزشهای اجتماعی، اخلاقی، و به طور کلی فرهنگ) است و گاه موجب بزرگداشت مبالغهآمیز از آنها و اعتقاد به برتری این مظاهر بر مظاهر ملی دیگر ملتهای میشود (1) و در اصطلاح عقیدهای است كه تا حد ممكن مرزهای ملت (كه حافظه تاریخی مشترك، زبان مشترك، فرهنگ و آداب رسوم مشترك و سرزمین مشترك و مانند این¬ها را در برمیگیرد) با مرزهای دولت منطبق باشند و ملت سرنوشت خود را در دست داشته باشد و دولت ملی مهمترین سازمان سیاسی آن باشد. تعریف دیگری كه از ناسیونالیسم وجود دارد این است كه ناسیونالیسم «ایدئولوژی است كه "دولت ملی" را عالی¬ترین شكل سازمان سیاسی میداند و مبارزه¬های ملت باورانه بر ضد چیرگی بیگانه، برای پاسداری از چنین ملتی است. بنابر این رشد ملت¬باوری باعث شد كه اصل "حاكمیت ملی" شناخته شود و این دوره برای اروپا از قرن هفدم تا اواخر قرن نوزدهم و در آسیا و آفریقا بویژه نیمه¬ی دوم قرن بیستم را در برمیگیرد.» (2)
ناسیونالیسم در جهان
ناسیونالیسم ابتدا در واكنش علیه سلطه پیدا شد كه در قرن چهاردهم تا هفدهم جنبشهای رنسانس و اصلاحات مسیحیان پروتستان علیه سلطه¬ی كلیسای كاتولیك و امپراطوری مقدس روم را، تشریح كردند. «ناسیونالیسم تا زمان انقلاب فرانسه به صورت جنبش تودهای و همگانی درنیامد، این انقلاب، ناسیونالیسم را از بسترش رها كرد و هیچ كس نتوانسته آن را به جای خود برگرداند.» (3)
ناسیونالیسم ایـران
ناسیونالیسم ایـران، عبارت است از مكتب اصالت منافع و مصالح ملی. یعنی مكتبِ برتری منافع و مصالح ملی بر منافع و مصالح فردی. در مكتب ناسیونالیسم ایـران، فرد با حفظ همهی ویـژگیهای خود، مـانند شخصیت، مـوقع و مـوضع اجتماعی، حقوق انسانی و ...، منافع و مصالح ملی را برتر از منافع و مصالح شخصی خود میشناسد و حتا آماده است تا در صورتی كه با فدا كردن خود، بتواند منافع و مصالح ملی را از گزند حوادث دور نگاه دارد، دست به این كار بزند.(4)
نظر اسلام دربارهی ناسیونالیسم
اسلام همهی مردم جهان را به سوی خود دعوت میکند و به هیچوجه منحصر به ملت، نژاد، قوم و یا سرزمین خاصی نمیشود. مسلمانان معتقدند که سرانجام این دین با تمامی جنبههایش سراسر گیتی را فرا خواهد گرفت و موجب خیر و صلاح و سعادت بشریت خواهد بود. بنابراین مرزهای فرهنگی، سیاسی، نژادی، اقتصادی، جغرافیایی و مانند اینها در این دین جایگاهی ندارد و تنها امری که مبنا و پایهی جامعه اسلامی را تشکیل میدهد، اعتقاد و ایمان است. پس وجه مشترک تمام افراد این جامعه، همان اعتقاد و ایمان به خدای بزرگ و مفاهیم وحدتبخش و انسانساز اسلام است! (5)
ناسیونالیسم برای مقابله با مذهب و متحد کردن مردم در یک محدوده جغرافیایی در اروپا از سوی روسو و مونتسکو به تعریف کشیده شد. قرن 19 را باید عصر طلایی ملیگرایی نامید زیرا جفرسون و پین ناسیونالیسم آمریکایی را پایهگذاری کردند. در انگلیس بنتام و گلادستون ناسیونالیسم انگلیسی را به اوج رساندند. در ایتالیا گریبالدی و مزینی که از بزرگترین تئورسینهای مکتب ناسیونالیسم بودند. ویکتور هوگو در فرانسه و بیسمارک در آلمان از پرچمداران به نام ملیگرایی بودند.(6) ناسیونالیسم ایرانی با شکل گرفتن ملت ایران از کهنسالان تاریخ ایران را قلم زده است. میتوان گفت: ناسیونالیسم ایرانی نه بر پایه مبارزه با مذهب بلکه برای همزیستی مسالمت آمیز انسانها پایهگذاری شده است و یکی ار قدیمترین شکلهای ناسیونالیزم در جهان میباشد.
انترناسیونالیسم (7)
واژهی انترناسیونالیسم ، حداقل در سه معنی و مفهوم متفاوت در علوم سیاسی به کار میرود
اولین مفهوم که خود متشکل از مجموعهای از عقاید و نظریههاست، در کلیت خود به این باور است که پیشبرد صلح و امنیت جهانی تنها از طریق تدوین و توسعهی قانونهای بینالمللی، ایجاد سازمانهای بینالمللی و همکاریها و همزیستیهای مسالمتآمیز، امکان پذیر است.
دومین مفهوم که ریشه درعلوم سیاسی آمریکا دارد، یک درک کاملا متفاوتی از واژهی انترناسیونالیسم را ارائه میدهد. در این دیدگاه، انتراناسیونالیسم از نظر مفهومی در برابر واژهی انزواگرایی که همان عدم دخالت آمریکا در مسایل و مشکلات جهانی است، تعریف شده است. میتوان گفت که در این مفهوم، واژهی انترناسیونالیسم یک ریشهی ناسیونالیستی به خود میگیرد. شاید این به این علت باشد که پژوهشگران و سیاستمداران آمریکایی تعریف از واژهی انترناسیونالیسم را در چهارچوب سیاست داخلی و خارجی آمریکا خلاصه میکنند. بدین ترتیب، انترناسیونالیسم در این مفهوم، در ارتباط با نقش آمریکا در میزان درگیریهای این کشور در حل و فصل مشکلات و کشمکشهای بینالمللی تعریف و درک میشود
سومین مفهومی که از واژه ی انترناسیونالیسم به ذهن میرسد، ریشه در دیدگاه و نظریهی مارکسیستی دارد. در دیدگاه مارکسیستی، مفهوم واژهی انترناسیونالیسم، در واژهی انترناسیونالیسم پرولتاریایی خلاصه میشود؛ یعنی اعتقاد به همبستگی جهانی طبقهی کارگر، برای درهم شکستن نظام اقتصاد آزاد جهانی که به نظام جهانی سرمایه داری یا کاپیتالیسم موسوم است. میتوان گفت که این مفهوم در خط آخر مانیفست کمونیست و شعار معروف "کارگران تمام کشورها، متحد شوید!" خلاصه شده است. برداشتها از این مفهوم بین گروههای مختلف بسیار متفاوت بودهاست.
انترناسیونالیزم در مقابل ناسیونالیزم ایرانی
اسلامگرایان و چپگرایان افراطی ایران، ناسیونالیزم ایرانی را نه تنها باور ندارند بلکه سدی در مقابل انترناسیونالیزم پرولتری (اسلامی) خود میدانند. آنان نه احترامی برای تاریخ ایران قائل هستند و نه ارزشی به فرهنگ ایرانی میگذارند و نه اعتقادی به تاریخچه پرچم ایران دارند. آنان خود را ساکنان دهکده جهانی مینامند. تمامیت ارضی ایران را در دهکده جهانی آنان بی ارزشتر از هویت ایرانی خود قلمداد میکنند. در آن دهکده جهانی هم فقط با آرمانگرایی خود زنده هستند و دگراندیشهایشان در آن جایگاهی ندارند. تجربه بلوک شرق را نادیده میگیرند و برای رسیدن به ایدالهای خود از مرزهای انسانیت گُذر میکنند. از دولت حماس در نوار غزه دفاع میکنند ولی از جنایان دولت حماس و پاکسازهای خونین حماس در آن منطقه سخنی به میان نمیآورند. کشتار مسلمانان شیشانی (The Chechen Republic) را توسط دولت روس را بعلت همبستگی دیرینه خود با شوروری سابق نادیده میگیرند. تعریف انترناسیونالیزم برای آنان در محدوده ایدولوژی، عقیده و مذهب شکل میگیرد و فقط قسمی کوچکی از جهان را که به نفعشان است، در مدد نظر میگیرند. اینگونه جهان بینی از واقعیت بدور است و بیشتر جنبه تبلیغاتی و مظلوم نمائی ظالم را در بر میگیرد تا جهان بینی واقعیتگرایانه.
ولی ایران فقط از اسلامگرایان و چپگرایان افراطی تشکیل نشده است و انقلاب اسلامی نتوانسته است فرهنگ ایرانی را آنچنان که در تصور انقلابیون بوده به چالش بکشد، بلکه این فرهنگ ایرانی میباشد که انقلابیون سال 57 را به چالشی ژرف کشانیده و در حال حضم کردن آنان در تاریخ ایران است. حمله اعراب، غارت ایران توسط مغولها و دگرگونیهای تاریخی دیگر که قرنها طول کشیدند در مقابل کارنامه سه دهه انقلابیون اسلامی مارکسیستی سال 57 به ما این را ثابت میکند، که ایران ماندگار خواهد بود ولی انقلاب اسلامی و انقلابیون عاری از هویت ایرانی به تاریخ سپرده خواهند شد.
برای اکنون و آینده ایران باید دو واژه ناسیونالیرم ایرانی و انترناسیونالیزم را که لازم و ملزوم همدیگر هستند تعریفی عقلانی و امروزی کرد. بدون اعتقاد داشتن به ناسیونالیسم نمیتوان به انترناسیوالیسم رسید. یک گفتمان سالم ملی توان جهانی شدن را دارد ولی یک نظریه یا مذهب نمیتواند جهانگشائی کند مگر با قدرت پول و زور در یک محدوده زمانی کوتاه. ناسیونایسم تعریف شده انقلابیون سال 57 آمیختهای از نژادپرستی و فاشیسم است که در آلمان و ایتالیا تجربه شده است ولی در ایران که نژاد واحدی وجود ندارد و اقوام و عقاید مذهبی مختلف توانستهاند با همزیستی مسالمتآمیز تاریخ ایران را بنویسند، توان و بطور کلی خواست، رسیدن به نژادپرستی و فاسیشم را ندارد و نخواهد داشت. تعاریف کُپی شده از اروپا پاسخگوی جامعه ایرانی نیستند بلکه بایستی آن مفاهیم را بری ایران و با خصوصیات جامعه ایرانی درآمیخت. نظریههای سیاسی و اجتماعی قوانین غیر قابل تغییر و مطلق نیستند بلکه فانوسی دز گُذرگاههای اجتماعی هستند که مدت زمان عمرشان بستگی به بازدهی اجتماعیشان دارد.
افراد به تنهای و بدون هویت ملی نمیتوانند در ساختار حهانی تغییری بوجود آورند، حتی کشورهای قدرتمند مختلف در متحول کردن دهکده جهانی درمانده هستند. با تشکیل اتحادیه اروپا که توانست در مقابل قدرت مالی و نظامی امریکا قدم علم کند، راهی برای مقابله با ابر قدرتهای جهانی باز شده است. باید بفکر ایجاد اتحادیههای منطقهای بود تا در جامعه جهانی صدای مناطق مختلف جهان بگوش دیگر اتحادیهها برسد. با وجود اتحادیههای منطقهای راه برای تغییر ساختار جهانی و ایجاد دولت جهانی امکان پذیر خواهد شد. اتحادیه اروپا اُلگویی برای مناطق مختلف جهان شده است، تا بتوانند قوانین بینالمللی را در حفظ منافع منطقهای تغییر دهند.
انترناسیونالیزم ایرانی در کنار ناسیونالیزم ایرانی برای حفظ منافعملی و منطقهای تعریف نوینی بخود خواهد گرفت که آیندگان ما، از ما پایه گذاریش را خواستارند. انترناسیونالیسم ایرانی تعریف مُدرن جامعهای خواهد بود که لیبرال دموکراسی را آموخته و به اجرا گذاشته باشد و در پی لیبرال دموکراسی منطقهای و جهانی برنامههای کوتاه مدت و دراز مدتش را به اجرا بگذارد. لازمه این تحولات گُذر از بینش اسلامی و مارکسیستی مطلقگرا میباشد. در این امر ملت ایران تنها هستند و امیدی به کمک از بیگانگان نباید داشت. از چین گرفته تا روسیه، اتحادیه اروپا و امریکا منافع ملی و منطقهای خود را در نظر دارند و از تاراج منافع ملی ایران توسط اسلامگرایان بیشترین استفادهها را برده و خواهد برد. آنان برنامههای دراز مدت خود را بر ماندگاری جمهوری اسلامی پایه گذاری کردهاند و برای ادامه تاراج ایران نقشهها کشیدهاند. ایران در انزوایترین نقطه تاریخی خود رسیده است و ملت ایران به نقطه تصمیمگیری تاریخی خود.
1) آشوری، داریوش. دانشنامه سیاسی، چاپ دوازدهم. تهران: انتشارات مروارید،
2) آشوری، داریوش؛ دانشنامه سیاسی، تهران، مروارید، 1373، صص 320-319.
3) علوی، پرویز؛ زبان انگلیسی تخصصی علوم سیاسی و روابط بین الملل، ج 1، تهران، علوم نوین، 1374، ص 62.
4) دكتر هوشنگ طالع
http://karbord.net/?content=DetailsArticle&id=21
5) نظر اسلام دربارهی ناسیونالیسم
http://www.nasirboushehr.com/Journal-01-issue84-1748.html
6) ویکی پدیا
7) باشگاه اندیشه
http://www.bashgah.net/topics-2610.html
|